![]() |
![]() |
|
| گل من گلایه کم کن ابر غصه ابدی نیست , بزار آسمون بباره گریه هم چیز بدی نیست |
|
آن کس که می گفت دوستم دارد
عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود
که روی برگهای خشک پاییزی
راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم
میگوید: دوستت دارم
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است
غمي نيست.
همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط ماز یار |
|
|
چه دردی است ميان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن برای ديگران چون كوه بودن ولی در ذهن خود آرام شكستن
سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم
ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی.....
گفتی زیر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های
خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید
فقط در زیرباران با طعنه ای خندید و گفت :
دیوانۀ باران زده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط ماز یار |
|
|
:. اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي .:
ای دوست دلت همیشه زندان من است آن روزی که لحظه وداع من و توست
:. یادگاری یه دیوونه .: گفت یادگاری بنویسم گفتم کجا گفت روی قلبت گفتم مگه می تونی گفت سخت نیست آسونه گفتم باشه بنویس تا همیشه به یادگار بمونه یه خنجر برداشت گفتم این چیه گفت هیسسس ساکت شدم گفتم بنویس دیگه چرا معتلی خنجر رو برداشت و با تیزی خنجر نوشت دوستت دارم دیوانه اون رفته خیلی وقته رفته نمی دونم کجاست... ؟؟؟ اما هنوز زخم خنجرش یادگاری روی قلبم مونده چون دنيا آنقدر کوچک است که دو دل در کنار يکديگر جاي نخواهند شد و اگر به کسي دل بستي : هرگز از او جدا نشو چون دنيا آنقدر بزرگ است که ديگر او را پيدا نمیکنی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 6:34 قبل از ظهر توسط ماز یار |
|
|
تو می روی و من نگاهت می کنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم بی تو یه عمر فرصت گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم
همیشه آنقدر نرو و مگذر لا اقل نگاهی به پشت سرت کن ....!!! شاید کسی در پی تو میدود و با نامت را صدای بی صدایی فریاد می زند ....!!! و تو هیچ وقت او را ندیده ای ...!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط ماز یار |
|
یادمون باشه که هبچکس رو امیدوارم نکنیم بعد یک دفعه رهاش کنیم چون خرد میشه آهسته میمیره ... یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه می کنه سری درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی می دیم عمل کنیم یادمون باشه هیچ وقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نزاریم چون امکان داره نتونه طاقت بیاره یادمون باشه اگه دوستمون داشت بهش نگیمبرو نمیخوام ببینمت
:. چون زندگیشو ازش میگیریم .:
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط ماز یار |
|
|
اگر می دانستم فردایم فردای غمهاست اگر می دانستم فردایم فردای جدایست هرگز فردایم را آغاز نمی کردم
ای کاش انسان قلب نمی داشت و ای کاش هنگامی که صدای جان سوز قلب را میشنید به یاد سخن دوست نمی افتاد... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط ماز یار |
|
|
اگر بودی ... غزل های قشنگ نو جوانی را نگین آبی دست تو می کردم اگر بودی .... شقایق های شعرم را برایت عاشقانه دسته می کردم
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط ماز یار |
|
تنهایی رو دوست دارم چون فقط موقع تنهایی هست که میتونم با توحرف بزنم تو تنهایی من تو همیشه کنارم نشستی و به حرفام گوش میکنی نمیدونی چه قدرحرف دارم که بهت بزنم ، نمیدونم از کجا شرو ع کنم از لحظه ی آشنا ییمون بگم یا از لحظه ی که... دور بودن از تو خیلی سخته ولی نه تو دور نیستی تو همیشه در قلب و یاد من هستی دوست دارم وقتی که تنها هستم از زندگی صحبت کنم و از تو ، از تویی که تمام زندگی من هستی تمام دقایقمو با توام حتی الان که با من نیستی دوست دارم حرفای نگفتمو بهت بگم
:. تقدیم به تو با هزاران گل .: |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط ماز یار |
|
|
عزیزم برای تو مینویسم که بودنت فصل بهار نبودنت فصل پاییز... هر وقت خواستم دسته گلی را تقدیم کنم هر گلی پس از دیگری پژمرده میشد ...تو آمدی که به قلب من بیایی... وافتخار دادی که قلب مهربانت را به قلب من هدیه دادی... آمدی وبا مهر ومحبت مرا دگرگون و قلبم را تبدیل به باغ آرزو کردی... با آن عشق محبت خودت مرا عاشق خودت کردی... با آمدنت تمام امیدها و آرزوها زنده شده اند آهنگ دلنشین در قلب نواخته ای تا آخرین لحظه زندگی ام به تو وفادار خواهم بود و قدر تورا خواهم دانست
:. تقدیم به تو .: |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط ماز یار |
|
|
آآدمی بودیم ، مشتی خاک و بس... زنده ای بودیم اما بی نفس... چون رها بودیم در کنج قفس ... آخرش مُردیم بی یار و هم نفس...
تمام زندگي را از دريا بياموز , زيرا براي در اغوش گرفتن ساحل ارام و قرار ندارد . فراموش کن چيزي را که نمي تواني به دست آوري .......... و به دست آور چيزي را که نمي تواني فراموش کني
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط ماز یار |
|
|
اميد... صبر ... گذشت... کسي که هر يک از اينها را داشته باشد هرگز فرو نمي ريزد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط ماز یار |
|
|
اومظهرعشق بود ومن مظهر ننگ وقتـی فشردمش به آغوش تنـگ لرزید دلش شکست ونالیدکه آخ ای شیشه چه می کنی تو در بستر سنگ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط ماز یار |
|
|
یک روز مرگ به زندگی گفت : تو چرا برای همه لذت بخش و شیرینی ولی من... من تلخ و دردناکم زندگی گفت : چون تو یک حقیقتی و من یک دروغ هستم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط ماز یار |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 9:22 قبل از ظهر توسط ماز یار |
|
|
گفته بودی که چرا محو تماشای منی آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزدم تا که زدستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 9:28 قبل از ظهر توسط ماز یار |
|
|
زندگی یک بازیه ، بازی هم یک هنر ، هنر یک تجربست و تجربه هم پایان زندگیست... ولی میدونی چیه آدم از زندگی نباید نا امید بشه مهربان ترين آدم دنيا: مادرشيرين ترين لحظه زندگي: عيدي گرفتن يك بچه بهترين دوست نوجواني: تنهايي بهترين هديه ي جواني: نگاه فتنه انگيزترين چيز توي زندگي: دروغ بهتريم هديه دوران عاشقي: بوسه
ممنون از این که به این وبلاگ سر میزنید خیلی نمیدونم چه طور تشکر کنم... دیگه نمیدونم چی بگم فقط (خیلی دوستتون دارم) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط ماز یار |
|
|
محبت امیدی است که آهن زنگ زده را به طلا تبدیل میکند
هرگاه شنای پرندگان را دیدی هر گاه پرواز ماهیان را دیدی هر گاه وفای انسانها را دیدی هرگاه روزو شب جایشان را با یک دیگر عوض کردن آنگاه بدان که فراموشت کردم .....؟ پس بدان که هیچ وقت پرندگان شنا نمی کنند و هیچ وقت ماهیان پر واز نمی کنند و هیچ وقت انسانها وفادار نمی شوند و هرگز روزو شب جایشان را با یک دیگر عوض نمی کنند پس بدان که دوستت دارم... نظر یادتون نره
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط ماز یار |
|
در تاریکی شب سه شمع روشن کردم اولی برای دیدنت ... دومی برای بوسیدنت ... سومی برای ماندنت... و در آخر همه را خاموش کردم برای در آغوش گرفتنت
خواهرم از من رسید : پنج وارونه چه مهنا دارد ؟ من خندیدم گفت: روی دیوار دیدم باز هم به او خندیدم گفت: خودم دیدم که پسر همسایه به دختر همسایه پنج وارونه میداد آنقدر خندیدم که طفلک ترسید توی بغلم گرفتمش و بوسیدمش و با خودم گفتم بعدها با دیدن بی وقفه درد سقف و دیوار دلت خم گردد آنوقت می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد...!!!
( نظر یادتون نره بچه ها ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط ماز یار |
|
|
مادر یگانه معبودی است که حقیقت عشق پاک را می داند زندگی با وجود عشق زنده است و عشق با وجود مادر مادر تورا بخاطر زحماتت به اندازی تمام خوبیها دوست دارم بزن خنجر به چشمانم ولی هرگز نمیر مادر
ابروی اهل دل از خاک پای مادر است این جماعت هرچه دارند از دعای مادر است آن بهشتی را که قرآن توصیف کردصاحب قرآن بگفتند زیر پای مادر است...!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط ماز یار |
|
زیباییت را در اشکم پس اشکم را پاک کن تا کس دیگر زیباییت
اسیر غم هنگامی که متولد شدم ندایی در گوشم طنین انداخت وگفت: از این پس با تو خواهم بود گفتم کیستی: گفت غم خیال کردم که غم عروسک کوچکی است که بعدها با آن بازی خواهم کرد ولی وقتی به خود آمدم دیدم که عروسک کوچکی هستم در دست غم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط ماز یار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
@@ :. کامران و هومن .: @@
سلام خوبین بچه ها اول از همه ممنون که به این وبلاگ سر میزنین این وبلاگ رو به خاطره روی گل همه شما ها درست کردم امیدوارم که همه از این وبلاگ خوششون بیاد مخصوصا" تو که داری این متن رو میخونی و همچنین به خاطره دو نفر که خیلی دوستشون دارم درست کردم ( کامران ، هومن ) انشا الله که همیشه شاد باشه بسه دیگه زیاد نوشتم همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم راستی به پیوندهای من یه سری بزنید اون ها هم خیلی وبلاگهای خوبی دارن |
| پیوندهای روزانه |
|
فیلتر شکن جدید دانلود نرم افزار آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|